مصاحبه با شیما مهری،  اولین زن سرپرست کاپیتان گروه موتورسواران هارلی دیویدسون

مصاحبه با شیما مهری، اولین زن سرپرست کاپیتان گروه موتورسواران هارلی دیویدسون

شیما مهری، زنی خط شکن، پر قدرت و شجاع، زمانی که داشتم در مورد موتور سواران زن تحقیق می کردم به اسم شیما مهری رسیدم کسی که توانسته بود عنوان اولین زن سرپرست کاپیتان گروه موتورسواران هارلی دیویدسون را به خود اختصاص بده اما این تنها افتخاری نیست که او کسب کرده است. او همچنین در سال ۲۰۱۴ عنوان اولین زن کاپیتان و لیدر گروه موتورسواران را در خاورمیانه کسب کرد و او اولین زن ایرانی موتور سوار است که ۱۲ ساعت بدون وقفه ۸۰۵ کیلومتر و ۱۹ ساعت بدون وقفه ۱۷۰۰ کیلومتر موتور سواری کرده است. ولی هیچکدام از این ها برای او کافی نیست، او همچنان فعالیت خود را با انرژی و روحیه ادامه میدهد. همه ی این ها باعث شد بدون هیچ تردیدی به خانم مهری برای مصاحبه  پیام بدم. این هم متن مصاحبه ما.


۱. خودتون رو معرفی کنید؟

من شیما مهری هستم ۳۸ سالمه. از نظر بقیه یه آدم عجیب و غریب، متولد تهران، اولین فرزند خانواده، ۲ تا برادر کوچیک تراز خودم دارم. موتور سواری‌ عشقمه، کارهای مختلفی‌ انجام دادم، معلمه ریاضی‌ هستم.


۲. چی‌ شد که شیما مهری شیما مهری شد؟

شاید چیزایی که میگم به مذاق خانوم ها خوش نیاد همیشه دلم میخواست از قدرتی‌ که داشتم استفاده کنم و هیچوقت دلم نمیخواد شبیه بقیه آدما باشم چون همیشه به این معتقدم که اگر منم قرار باشه مثل بقیه رفتار کنم زندگی‌ من تبدیل می‌شه به همون زندگی‌ نرمال و عادی که همه دارن می‌کنن و من این رو نمیخواستم چون همیشه دلم میخواست که هر کاری  دلم می‌خواد رو انجام بدم، اگر هدفی دارم گوشام رو بگیرم و به حرف هیچکس گوش ندم، همون کاری که میخوام رو انجام بدم.


۳. چی‌ شد که به رشته موتور سواری‌ علاقه مند شدید؟

تقریبا می‌شه گفت اولین باری  که می‌خواستم موتور سواری رو تجربه کنم ، در سن ۷ یا ۸ سال بودم که در کشور اتریش بودم، یه صحنه دیدم که هیچوقت فراموش نمیکنم، یه گروه موتورسوار خانم اومدن و از جلوم رد شدن، وایسادن کلاه ایمنیشون رو برداشتن و یه حس قدرت و شجاعتی داشتن، میگم من اولین باری که این جرقه تو ذهنم خورد به خاطر اون صحنه بود و شرایط ایران جوری نبود که من بتونم اینکارو کنم و به همین دلیل از ایران به  دوبی‌ رفتم. اولین کاری که کردم  دقیقا رفتم گواهینامه موتور و موتور گرفتم و بعد  شروع کردم. یک چیزی که جالبه بدونید،  من ۲ تا بردار کوچیک تر دارم و مادرم همیشه به برادرام  می‌گفت من اگر روزی ببینم که  شما موتور سواری‌ می‌کنین و سیگار میکشین دیگه بچه‌های من نیستید ولی خوب هیچوقت به من نمیگفت، همیشه فکر میکرد که شیما هیچوقت اینکارو نمیکنه و وقتی‌ من گواهینامم رو گرفتم و زنگ زدم مادرم که من اینکارو کردم کاملا شوکه شد و گفت امیدوارم تا همینجا برات کافی‌ باشه و ادامش ندی و من می گفتم مادر من من موتورمم گرفتم، اون لحظه با خودش فکر کرد که شیما چی‌ کار کرد، تمام اون محدودیت‌ها که من می‌خواستم هیچ وقت انجام نداد.  اینطوری بود که کار من شروع شد و دیگه  انقدر عشق و علاقه ی من به موتور سواری‌ زیاد بود که تمام مدت هرجا می‌خواستم با موتورم میرفتم و هنوز‌م هم همینه.


۴. از دیده جامعه موتورسوار همیشه مرد بوده، تاحالا به این مساله برخورد کردین؟


خیلی‌ زیاد، قبل از اینکه موتورسواری من شروع بشه دوستای خانوم خیلی‌ زیادی داشتم ولی‌ به محض اینکه فهمیدن شیما داره موتور سواری‌ می‌کنه خیلی‌‌ها رابطشون رو با من قطع  کردن با اینکه همشون خانم‌هایی بودن  تحصیل کرده و همشون دم از آزادی میزدن ولی‌ در عمل ثابت کردن که حاضر نیستن متفاوت بودن  یک نفر رو قبول کنن، ولی‌ خوب اون ها رفتن کنار و دوستانی وارد زندگی‌ من شدن که متاسفانه  دوستای خارجی‌ بودن نه ایرانی‌ و من رو همونجوری که بودم قبول داشتن. چه حرف و حدیث‌هایی که برام درست کردن، میدونی‌ جمله هایی که می‌گفتن جالب بود مثلا شیما  بجای اینکه حواسش به زندگیش باشه شروع کرده موتورسواری‌ کردن، یعنی‌ چی‌ چرا سوار موتور می‌شه، چرا به شوهرش نمیرسه؟  در صورتی‌ که شوهر من به من این حرفارو نمیزد و همیشه من رو تشویق می‌کنه و به طبع توقعی که من از خانم‌ها داشتم این بود که آن ها هم من رو حمایت کنن ولی‌ متاسفانه همیشه جلوی من جبهه گرفتن.


۵. در کارحرفه‌ای که می‌کنین چطور، تفاوتی  بین زن و مرد میبینین؟

نه اصلا. ما هم میتونیم اینجوری باشیم. این خیلی مهم که خودمون خودمون رو باور داشته باشیم‌. هی نگیم من زنم ضعیفم، حساسم. مثلا ‌درون خودمون وقتی‌ به مانعی برخورد می‌کنیم خودمون خودمون رو توجیه می‌کنیم میگیم خوب من زنم چرا باید اینکارو بکنم همش دنبال یه حامی‌ میگردیم. ولی‌ وقتی‌ خودمون رو قبول کنیم و قدرت درونی خودمون رو باور داشته باشیم، می تونیم. این فقط برچسب زدن که این کار زنونه ست این کار مردونه. تو همین ایران چقدر خانم داریم که کار مکانیکی انجام میدن یا راننده اتوبوسن. چرا باید برچسب زنونه مردونه زد. ریشه ی همه ی این ها از بدو تولدمون بود برای اینکه بچه پسر می‌شه همه ی وسایلش آبی میشه بچه دختر همه چی صورتی‌، کی‌ گفته اینو؟


۶. خاطره ای از بچگی‌ دارین که تفاوت بین دختر و پسر بودن رو حس کرده باشین؟

خاطره که زیاد هست. ولی من همیشه دلم میخواسه همه ی مرزهارو بشکونم.  پدرم همیشه میگه من یه دونه پسر دارم و۲ تا دختر. برای اینکه برادرام عاشق هنر و آشپزی هستن و من نقطه مقابلم برادرام، مثلا کارهای مکانیکی خونه رو من انجام میدادم ولی‌ برادرم اینطور نیستن. من همیشه مرزها رو میشکوندم یعنی‌ هرچیزی که قرار بود من رو محدود کنه به زن بودن میشکوندم.



۷. چرا تساوی حقوق باید مهم باشه؟


ببینید به نظر من ما زن ها در حق خودمون ظلم کردیم هیچوقت این حق غیر مساوی نبوده ما خودمون حق خودمون رو پایمال کردیم.  بنظر شما تا مظلومی نباشه ظالمی هست؟  نمی‌خوام بگم مردا ظالمن اما می‌خوام بگم که مردها داشتن زندگی‌ خودشون رو میکردن هیچوقت نیومدن حق و حقوق مارو بگیرن، میدونین کی اینکارو کردن موقعی که زنا گفتن ما زنیم نمی‌تونیم اینکارا رو بکنیم. توی خونه یی که مردی با همسرش بدرفتاری کنه زن چی‌ میگه، میگه من زنم اگر الان وارد جامعه شم چی‌ کار می‌خوام بکنم،  چجوری گیلیم خودم رو از آب بکشم بیرون ولی‌ اگه تک تک زن ها به خودشون ایمان داشته باشن هیچوقت اجازه نمیدن یه مرد بهشون ظلم کنه. حتی توی جامعه ما، چه زمانی باعث شد که  به زن ها ظلم بشه،  موقعی که خودمون خودمون رو قبول نداشتیم، به نظر من زن ها حتی خودشون برای حقوق خودشون  ارزش قائل نیستن.  ولی‌ وقتی‌ به یه نقطه برسیم که همدیگر رو باور داشته باشیم می‌تونیم به حقمون برسیم.مگر نه، چه فرقی بین زن و مرد هست ولی‌ مهم اینکه ما خانوما چی‌ کار داریم می‌کنیم  به جای اینکه دنبال واقعیت‌ها باشیم، به جای اینکه دنبال بالا بردن سطح فرهنگ و علم و دانش خودمون باشیم، الان من متاسفم بر می‌گردم جامعه رو نگاه می‌کنم همه دنبال ظواهرن چه لباسی بپوشن و ...، چیزای اصل کاری رو ول کردن چسبیدن به چیزای فرعی و بی اهمیت و با این کار دارن خودشون به خودشون ظلم می‌کنن. این زن ها  به جای اینکه به درون شون فکرکنم به ظواهرشون فکر میکنن.  در صورتی که توی ایران هم زنانی هستن که چند مرد حلاجن و میبینیم  اگر جایی بهشون ظلم شه خودشون حق خودشون رو میگیرن ولی‌ متاسفم همه اینطور نیستن.



۸. قدرتمند بودن یعنی‌ چی‌؟

قدرتمند بودن یعنی‌ به خودم ایمان داشته باشم، قدرت، قدرت فکر درونی نه زور بازو، تو دنیای من بنظر من وقتی‌ یک نفر می‌تونه متفاوت باشه و به موفقیت دست پیدا کنه که بتونه بر خلاف جهت آب حرکت کنه.

همه دارن یه زندگی‌ روزمره رو انجام میدان ولی چه آدمایی خاص میشن،  آدمایی که مثل بقیه زندگی‌ نکن و جرأت این رو داشته باشن که گوششون رو جلوی همه ی حرف هایی که بهشون زده می‌شه بگیرن و فقط هدفشون رو ببینن و برای رسیدن به اون هدف هرکاری که لازمه انجام بدن تا به هدفشون برسن.

۹. جایی خوندم که مادر شما مشوقتون بوده، آیا مادر بودن یعنی‌ قدرتمند بودن؟

بله، البته مادر من میدونین چه زمانی من رو تشویق کرد زمانی‌ که مصاحبه ای  داشتم توی روزنامه و مادر من این روزنامه رو می‌بینه و برام عکس خودش که تو سن ۱۸ سالگی موتور سوار شده رو می فرسته،  من شوکه میشم چون این برای من یه راز بود و من این رو نمیدونستم، بعد از اون دقیقا همونجا بود. اعتراف  کرد که من همیشه به تو افتخار می‌کردم که داری این کارو میکنی‌ ولی‌ همیشه چون همه می‌گفتن  این کار خوب نیست، من جرات نمیکردم بگم که چقدر بهت افتخار می‌کنم، مادر بودن تو این جامعه خیلی‌ سخته، مادر بودن خیلی‌ قدرت می‌خواد چون  شما باید  اون تعادل رو بین همسر، خانواده و جامعه برقرار کنین. مادر خوب  بودن کسی یه که بتونه بچه هاش رو قوی بار بیاره، متاسفانه بازم میگم خیلی‌ از مادرها توی ایران و خیلی‌ جاهای دیگه  وقتی‌ بچه دار میشن دیگه خودشون رو تموم شده می بینن،  زندگیشون رو کامل صرف بچه می‌کنن ولی‌ نمیدونن چه ظلمی به خودشون می‌کنن. بنظر من یه مادر موفق کسی یه که اول از همه خودش باشه به عنوان یک زن بعدش با همه توانی‌ که داره برای بچه هاش باشه چون وقتی‌ یک زن از ‌درون ضعیف باشه، درون خودش  یک عالمه احساس اجحاف میکنه که وای من مثلا الان از وقتی‌ که می‌تونم برای خودم بزارم واسه بچه ها‌‌م میزارم، اون وقت به جایی میرسه  که بر میگرده به گذشتش نگاه می‌کنه می‌بینه من هیچی‌ از زندگی‌ نفهمیدم.  اون مادر هیچوقت نمیتونه به فرزنداش  قدرت بده،  مخصوصا دخترش رو قوی بار بیاره.  یک زن اول باید به خودش برسه از لحاظ فکری بعد به بچه‌ هاش.



۱۰.بچه‌دار شدن جلو موفقیت رو میگیره؟

نه



۱۱. فکر میکنم مادرتون الگو بودن برای شما،  میتونی‌ از مادرت بگی‌؟

مادر من برعکس جریان تاثیر گذار بود. کارمند بود و همیشه از خودش برای بچه‌ش میگذشت.  من مدرسه بودم بعد از مدرسه من رو به قول خودش مثل جوجه به دندون می گرفت و از این کلاس به اون کلاس، کلاس موسیقی، کلاس باله و… می برد. همیشه هم غذای من آماده و گرم توی ماشین بود. ولی‌ به جای رسید که مادر من خودش برای خودش هیچ‌ کاری نکرد، چشم باز کرد شد ۶۰ سالش، من که دیگه کنارش نبودم ۲تا برادرم هم همون طوری که می دونید خوب بچه های امروزی با خانواده هاشون خیلی‌ فاصله دارن و موند خودش و خودش، هربار بهش میگفتم چرا اینکارو کردی می‌گفت خوب تو بچمی اگر برای تو نمیکردم برا کی‌ اینکارو میکردم و من همیشه بهش می‌گفتم که تو از وقت خودت گذشتی و این احساس ستم کردن به خودت رو الان دادی، بعد از این همه سال الان به این نتیجه رسیده که چه کار اشتباهی‌ کرده، باید خودش رو در وهله ی اول میدید. من بحث های جالب با مامانم زیاد داشتم بهش می‌گفتم خوب تو من رو کلاس زبان می‌بردی خودت همون موقع یه کلاس کنارش می‌رفتی، ولی‌ الان میبینم قشنگ داره تغییر می‌کنه، داره به خودش میرسه  کلاس یوگا، زبان یعنی‌ الان تازه متوجه شد باید به خودشم میرسید.  خیلی‌ کارا میخواسته انجام بده اما وجود بچه‌اش مانعش شده بود. الان داره به خودش می رسه  ولی‌ حیف چون می‌شه گفت الان ۳۰ سال از زندگیش وقف بچه‌هاش شده. من خودم نمی‌خوام این برام اتفاق بیوفته،  به نظرم وقتی‌ من قوی باشم بعدن این قوی بودنم  به بچه ها‌‌م منتقل می‌شه.



۱۲. به عنوان زنی‌ که پیشرو هستی‌ ۳ تا توصیه ای که به زنای دیگه داری چیه؟

خارج از چهارچوب فکر کنن و هدفشون رو انقدر بالا بزارن که بهش برسن و نا امید نشن، کاری به جامعه نداشته باشن و انقدر تلاش کنن تا به هدفشون برسن، مهم نیست که چه مانعی سر راه باشه!



۱۳. وضعیت ورزش زنان  رو تو ایران چطور می بینید؟

ببینید الان ورزش زن ها خیلی‌ داره پیشرفت می‌کنه مخصوصا وقتی‌ میبینم که تو رشته موتورسواری که رشته ای بود با محدودیت زیاد، خانم نورا نراقی انقدر داره پیشرفت می‌کنه که زبان زد شده و خانم های دیگه دارن محدودیت هارو میشکونن حتی برای گواهی نامه الان دیگه اونقدر سخت نمیگیرن،  دارن به حق و حقوقشون میرسن، اگر استادیومم بتونن برن که دیگه عالی‌ می‌شه.



۱۵. ۳  تا راز موفقیت خودتون رو بگید؟

هیچوقت نا امید نشدم.

همیشه دل و جرعت متفاوت بودن رو داشتم حتی الانشم حاضرم دست به کاری بزنم که از نظر جامعه قابل قبول نباشه.
شوهرم، برای اینکه شوهر من یه مرد ایرانی‌ و کمتر مرد ایرانی‌ اینجوری پیدا می‌شه که این چیزاروبتونه قبول کنه ولی‌ چه زمانی نظرش تغییر کرد موقعی که دید من چقدر رو کاری که می‌خوام انجام بدم مصمم هستم. شوهرم در تمام  کارهایی که کردم کاملا من رو حمایت کرد و همیشه میگه اگر انقدر مصمم نبودی من اینکارو نمیکرد ولی‌ وقتی‌ تلاش من رو دید اونم پا به پای من از من حمایت کرد.



۱۶. اگر شیما مهری یه درخواست داشته باشه اون چیه؟

بهم دیگه برچسب نزنیم. ما همه انسانیم فرقی‌ نمی‌کنه زن یا مرد، قابلیتامون یکیه پس مارو از هم جدا نکنین.

۱۵.  سوال آخر ۵ ساله آینده خودت رو کجا میبینی‌؟

احتمالا یا دارم از هواپیما میپرم یا روی کره ی ماهم (با خنده) یا توی یه کار هیجان انگیز جونم رو از دست دادم.  ولی‌ هدفی‌ که دارم و می‌خوام انجام بدم اینه که من سر چالش آخری که داشتم متاسفانه تصادف کردم و اون کار نیمه تموم مونده،  اینکه بتونم توی ۴۸ ساعت تقریبا  ۵۰۰۰ کیلومتر رو بدون توقف طی کنم.

















به اشتراک بگذارید